یک تکه نان

همیشه آن تکه نان فیلم یک تکه نان جلوی چشم ام هست و فکر میکنم که رمز زندگی هم همین تکه نان ها ونشانه هایی است که تعیین کننده مسیر هستند و آیه ها یا همین تکه نان ها مثل تابلو راهنماهایی هستند که لای درخت ها به سختی دیده می شوند و اگر دیده نشوند بعد از مدتی و گذران عمری متوجه میشی که خیلی فاصله گرفتی از مسیر و خیلی دور شدی، خیلی...

نمی دانم شاید همین نشانه ها هم هست که باعث میشه به یک چیزی نزدیک باشی یا اصلا باهاش ارتباط برقرار نکنی...

امشب فیلم یکنواخت "سر به مهر" رو نگاه میکردم. فیلمی که خیلی یک جاهایی اش منو به یک جاهای دیگه ای می برد و من ته فیلم از فیلمی که مولود سر تا پاش رو مزخرف می دونست و منم هیچ دفاعی نداشتم بکنم، خیلی لذت بردم........ البته این وبلاگ تکه نان من هست...

عامل دومی که منو حتی به این نوشتار کشوند، مساله نماز هست...مساله ای که خیلی از تفکرات تنهایی ام با اون هست... شده یک معضل برای من... تیرگی ها و سیاهی های درون چون چرک های لخته شده، من رو خیلی از مسیر دور کرده. مهم نماز و مسجد و کلیسا و میکده نیست، مهم این هست که برای منی که نماز راه سلام و حرف زدن نزدیک شدن بوده و هست، الان راهم از خودم بسته شده و نمی تونم به چیزی که میفهمم اش نزدیک بشوم و عمل کنم... روزگار عجیبی برای من درست کرده این فکر سنگین و ........

 

پ.ن.: یک کارمند داشتم که از دو سالگی یتیم بوده و خیلی مشکلات داشته و داره... خیلی از زیر کار در میرفت و حرف های بی سر و ته میزد... روز شنبه تایم شیت داد لیست هزینه های بی فاکتور و دیدم خیلی آب توش هست و خلاصه بعد از یک روز فکر کردن یک شنبه صداش کردم و به همون اندازه ای که آب توش کرده بود بهش دادم و اخراج اش کردم، اونم فقط گریه کرد و گفت من شما رو دوست دارم و رفت... عذاب وجدان احمقانه ای دارم... یکی میگفت این آدم محتاج میره یکی محتاج تر میاد و خودش باید قدر کارش رو بدونه و صداقت داشته باشه... کلا گیجم

/ 2 نظر / 22 بازدید
Fiona

دلنوشته های قشنگی داری. خوشحال میشم یه وبلاگ من هم سری بزنی. ;) http://fiona602000.persianblog.ir/

سارای

سلام، از دیر تش باد به خونتون اومدم.. مطالب وبتون به غایت دلچسب است.. و پست به دنیا اومدن رایا را خیلی خیلی دوست دارم.. خدا بهتون ببخشه...