وهم وجود

هر چه بالاتر می روم، تو را بیشتر میبینم. هر چه دورتر میشوم، تو را عمیق تر میبینم. چرا که هر چه نگاه کوتاه می شود، افکار بی روح می شوند.

روح کلام تویی و جان جهان تویی. روزگار مردمان این زمین بی تو روزگار تلخ رفتن های بی حاصل است.

سخت می اندیشم به حاصل حضور. به آنچه که شرط حیات است.

جز انسان بودن و زیستن راهی برای رهایی از جهان و بوییدن جانان نمیابم. و آنچه الزام حیات است، شعله ور کردن عطش رسیدن است و بس.

دنیا پر از زیبارویانی است که خالقشان تویی. پر از زیبا وجودانی است که خالقشان تویی. پر از رازهایی است که در پس آنها باید چون تویی باشد. پر از لجن زارها و بی اخلاقی ها و بی معرفت هایی است که تو آفریدی. اما تو در بر ما نیستی و تنها وهم وجودت بلوای درون مان شده است.

/ 0 نظر / 25 بازدید