ویران شود این شهر که می خانه ندارد.... ای وای از این شهر که دیوانه ندارد

اینکه دلم میگیره دست خودم نیست***** دست این ابر لعنتی هست که میاد ولی نمیباره ***** دست این باد لعنتی که میوزه اما نمی بره***** دست این قلب لعنتی که میشکنه اما نمیریزه***** دست این آب لعنتی هست که جاری میشه اما سیل نمیشه****** دست این فال لعنتی هست که همش اشکمو درمیاره******

/ 5 نظر / 23 بازدید
...

دلم میگیره هر روزی كه میبینم تو دلگیری دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری نگام رو از تو دزدیدن با این چشمای غمبارم نمیخواستم بدونی كه چقد چشماتو دوس دارم مازیار فلاحی

لیلی

می دانی؟ یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت ... ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی: بگذار منتظر بمانند. حسین پناهی

شیدا

دلمان که میگیرد ، تاوان لحظاتی است که دل بسته بودیم.

پروانه

پابلو نرودا برگردان: احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن مي ‌كنی اگر برده‏ی عادات خود شوی، اگر هميشه از يك راه تكراری بروی ... اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگ ‏های متفاوت به تن نكنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو به آرامی آغاز به مردن مي ‏كنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی ‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر مي‌ كنند، دوری كنی . . . تو به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ ات ورای مصلحت ‌انديشی بروی . . . امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بميري شادی را فراموش نکن

Ghazal

ﺧﻮﺵ ﺑــﻪ ﺣﺎﻝ ِ ﺍﻧﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺠﯿـﺮﻫﺎ ... ﺩﻟﺘﻨﮓ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷـﻮﻧﺪ، ﻣــﯽ ﺗـﺮﮐـﻨــﺪ ... |ﻣﻬﺪﯼ ﺍﺧﻮﺍﻥ ﺛﺎﻟﺚ|